|
شخصیت، روانشناسی و اعتیاد
|
|
|
|
||||
|
در سینما در صندلی خود به انتظار نشسته اید تا فیلم شروع شود. به محض اینکه فیلم شروع شد، گروهی در ردیف پشت سر شما می نشینند. آنها بدون توجه به موقعیت و شرایط محیط شروع می کنند به سرو صدا و بلند، بلند صحبت کردن. شما چکار می کنید؟ ۱- صندلی خود را عوض می کنید، هر چند مجبور باشید به ردیف اول بروید. ۲- به طرف آن افراد بر می گردید، مستقیما به کسی که معرکه گردان گروه است نگاه می کنید و می گویید: ببخشید، من نمی توانم فیلم را تماشا کنم. ممکن است آهسته صحبت کنید. ۳- بیرون می روید و قسمت اول فیلم را از دست می دهید، و از مدیر سینما می خواهید با آنها صحبت کند. ۴- برجای خود می مانید و سعی می کنید برای فهمیدن گفتگوهای بازیگران لب خوانی کنید. ابرازوجود: تعاریف مختلفی برای ابراز وجود مطرح شده است. نظر آلبرتی و ایمونزبدین شرح است: رفتاریکه شخص را قادر می سازد بر طبق علایق خود عمل کند و از خودش بدون اضطراب دفاع کند. درضمن بتواند حقوق شخصی خود را از دیگران به بهترین نحو ممکن بستاند. ابراز وجود( رفتار جرات ورز) رفتاری است که شما بواسطه آن امیال خود را بدیگری می رسانید بدون اینکه به احساسات او خدشه ای وارد کنید. نمونه هایی از رفتارهای جرات ورز: * به جای شکایت نزد دیگران مستقیما با فردی که با او مشکل دارید صحبت می کنید. * به جای انتقاد از دیگران با فرد مورد نظر در باره آنچه انجام می دهد و در نتیجه شما را نارحت می کند صحبت می کنید. * به طرف مقابل بگویید چرا فلان چیز برای شما مسئله ساز است. این کار را با استفاده از زبان( من) انجام دهید.( این کار تو من را نارحت می کند) * به طرف مقابل بگویید دوست دارید او چه کاری انجام بدهد. * با آهنگ مناسب صحبت کنید، نه خیلی ملایم و نه خیلی بلند، و تماس چشمی خوبی برقرار سازید ، بطوریکه او بفهمد منظور شما چیست. رفتار جرات ورز نه منفعل است و نه پرخاشگر، علاوه براین رفتارهای غیر کلامی خاصی نیز وجود دارد که معمولا ما از آن استفاده می کنیم بدون اینکه متوجه پیامشان باشیم. در موقعیتهای متفاوت ما معمولا سه نوع واکنش نشان می دهیم: ۱- رفتار منفعل. کوتا می آیم و به اصطلاح جا می زنیم.( رفتار غیر کلامی مثل: کلام ملایم و تماس چشمی ضعیف) ۲- رفتار کاملا خصمانه. برخورد شدید و بدون منطق می کنیم( رفتار غیرکلامی مثل: صحبت با مشتهای گره کرده) ۳- رفتار جرات ورز. با منطق و دلیل و مدرک صحبت می کنیم(رفتار غیرکلامی مثل: صحبت با صدای نسبتا بلند و تماس چشمی خوب) راستی شما در سینما کدام یک از رفتارهای اشاره شده را انجام می دهید؟ |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دلایل ممنوعیت چند شوهری در پاسخ به این سوال که چرا مرد حق دارد چند زن داشته باشد ولی زن حق ندارد چند شوهر داشته باشد به دو نکته اصلی اشاره می کنیم: 1- وقتی زن چند شوهر داشته باشد طبیعی است که با همه شوهر های خود همبستر می شود، بدین ترتیب مشخص نیست پدر بچه بدنیا آمده چه کسی است. و این حق طبیعی هر فرزندی است که بداند چه کسی پدر اوست و بلعکس این موضوع نیز صادق است، هر پدری دوست دارد بداند که فرزندش چه کسی می باشد. 2- این عمل باعث می شود که کانون خانواده از هم پاشیده شود و روابط افراد خانواده به سردی گراید و به طور قطع چنین زندگی قابل دوام و استمرار نیست. علاقه و محبت که لازمه بقاء و دوام خانواده است در چنین زندگانی وجود نخواهد داشت و سستی خانواده موجب سستی ارکان جامعه خواهد گردید. دلایل عقلانی تجویز چند همسری از دیدگاه اسلام 1- چون در جوامع غالبا تعداد زنان بیش از تعداد مردان بوده تجویز تعدد زوجات در اسلام و ممنوع نکردن آن به طور کلی به خاطر مصالح اجتماعی و جلوگیری از مفاسد و فحشاء و منکرات می باشد. بدین لحاظ که در هر جای جهان در گذشته و در حال کارهای خطرناک و پرمشقتی که دارای تلفات جانی هستند به عهده مردان است؛ در طول تاریخ نیز همیشه تعداد زنان از مردان بیشتر بوده است. مقاومت زنان نسبت به بیماریها بیش از مردان بوده و تلفات کارخانه ها، حفر چاه ها، ساختمانها، ریزش کوه و طعمه حیوانات وحشی شدن در مردها خیلی بیش از زنان است. این تفاوت بین زن و مرد و در مجموع زیاد بودن نسبت زنان به مردان ربطی به جنگها مقطعی ندارد( زیرا با قبول این سخن مهر تایید به این مطلب زده شده که این حکم الهی در مورد تعدد زوجات محدود به زمان بخصوصی می شود و در شرایط فعلی که جنگی در بین نیست این قانون از درجه اعتبار ساقط است) هرچند که جنگها نیز یکی از عوامل کم شدن مردان بوده است ولی تنها دلیل نمی باشد. در ضمن به موارد مرگ و میر مردان می توان به تلفات رانندگی، نزاع ها، زندانی شدن ها را نیز باید اضافه کرد. 2- عامل دیگری که ضرورت تعدد زوجات را روشن می سازد این است که زنانی که به عللی همسران خود را از دست می دهند، معمولا به عنوان همسر اول مورد توجه مردان قرار نمی گیرند و چنانچه مسئله تعدد زوجات در بین نباشد آنها باید برای همیشه بدون همسر باقی بمانند. حال چرا جامعه این افراد را با دید دیگر نگاه می کند و یا اینکه چرا خود این افراد انتظار بیشتری از خود ندارند و یا اینکه چرا این فرهنگ در جامعه هنوز جا نیفتاده که این افراد که به هر دلیلی از همسر خود جدا شده اندو یا همسر آنها فوت شده است مورد انتخاب اول قرار نمی گیرند، باز به اصل این حکم لطمه وارد نمی کند و جواب آن را باید در جای دیگری جستجو کرد. در مجموع برای حفظ سلامت اخلاقی جامعه تعدد زوجات امری ضروری و لازم است. در هر عصر و زمان راه مشروعی برای میلیون ها انسان و بلکه در طول تاریخ برای میلیاردها انسان است و چاره مشروعی به جز تعدد زوجات وجود ندارد و اگر چنین راهی مسدود باشد تردیدی نیست که چنین افرادی به گناه و آلودگی مبتلا می شوند. 3- زنان به هنگام عادت ماهیانه و قسمتی از دوران حاملگی ممنوعیت جنسی دارند درحالی که در مردان چنین ممنوعیت هایی وجود ندارد. از طرفی چون نیروی جنسی در مردان بویژه مردم گرمسیر بسیار قوی بوده و به مراتب بیشتر از زنان است، برای آرامش و سلامت اخلاقی مردان خصوصا وقتی که زن مزاج سرد داشته باشد، تعدد زوجات امری لازم به نظر می رسد. 4- تعدد زوجات، ارج نهادن به حقوق زنان است نه تبعیض علیه حقوق زنان، چون اگر این امر انتفاعی است، یک طرف آن زن می باشد که از آن برخوردار می باشد( زنی که به خاطر دلایل بالا مورد انتخاب اول قرار نمی گیرد). ممنوعیت تعدد زوجات موجب محرومیت برای آن بخش از زنان می باشد که شوهر ندارند. علت مخالفت زنان برای این است که شوهران آنان دست به چنین کاری نزند، اما اگر اینان خود را به جای زنان بی شوهر بگذارند به طور حتم به این سوال پاسخ مثبت خواهند داد و به طور طبیعی زنانی که به عنوان زن دوم به عقد مردی در می آیند از این وضعیت راضی هستند و تعدد زوجات را عاملی برای سعادت خود و رهایی از انزوا و تنهایی می دانند. نتیجه گیری بدون شک باید توجه داشت که جواز تعدد زوجات با این که در بعضی از موارد یک ضرورت اجتماعی و از احکام اسلام محسوب می شود، تحصیل شرایط آن دراین زمان با گذشته تفاوت بسیار کرده است؛ زیرا زندگی در زمان سابق شکلی ساده و بسیط داشت و رعایت مساوات به طور کلی تا حدودی آسان بود ولی در عصر کنونی کسانی که می خواهند از این قانون و قاعده الهی استفاده کنند باید مراقب عدالت همه جانبه خود باشند و اگر قدرت رعایت کامل عدالت را دارند باید دست به چنین کاری بزنند و این کار را نباید از روی هوی و هوس انجام دهند. عمده ترین آفتی که در این راه حل وجود دارد تنوع طلبی و بعضا عیاشی مردان در لفاف مشروع بودن تعدد زوجات می باشد. در اثر عملکرد مردان بی مسئولیت و یا کم مسئولیت روابط خانوادگی سرد و آسیب پذیر خواهد شد و بعضی از مردان با تنوع طلبی و بی مسئولیتی پناهگاه و محل امن خود را در خارج از خانوداه پیدا می کنند. بنابراین افراط مردان درسوء استفاده از قوانین اسلامی و فرصت طلبی آنها در امر ازدواج مجدد و تفریط زنان در مورد مسئله ازدواج مجدد که همه این گونه ازدواج ها را با دید بد و منفی و با احساس تنفر از مردی که اقدام به چنین کاری کرده و در بعضی موارد زنی که حاضر شده به عنوان زن دوم وارد زندگی یک زوج شوند آسیب جدی به راه حل مناسب و عقلی مبارزه با غرایض طبیعی انسان وارد می سازد که هر دو ممنوع بوده و راه حل معتدل در این زمینه کارگشا خواهد بود. شریعت اسلام به این حاجت و نیاز واقعی و طبیعی اجتماع با رعایت جوانب حکمت، عدالت و مصلحت زن و مرد در جامعه پاسخ داده است و تعدد زوجات با شرایط محدودی به صورت فسحه قانونی تجویز کرده تا اگر علل و عواملی در زندگی اجتماعی و فردی پدید آمد و زنی نیاز به همسر مشروعی داشت یا مردی خواست نیاز به حاجت خود را با گرفتن زنی دیگر رفع کند به فحشاء و زنا متوسل نشوند. قانون باید با واقعیت تطبیق کند نه با تخیل و آرزو. حقیقت این است که نمی توان برروی واقعیت سرپوش گذاشت و بر سر خواسته های جدی و طبیعی سرپوش گذاشت. جلوی سیلاب را با کلوخ و دهانه انفجار آتشفشان را با مشتی خاک نمی توان بست. پر واضح است که عدالت این است که هر مرد یک زن داشته باشد چرا که اکتفا به یک همسر پایه های زندگی را استوار کرده و اعتماد زوجین را بیشتر تامین می کند و حب و علاقه فرزندان را به پدرش افزایش می دهد و در نوع تربیت فرزندان نیز بسیار موثر است. این قانون مقدس اسلام و احکام حکیمانه الهی است که برای چنین روزهایی تعدد زوجات را قانونی می شمارد تا زن به فساد و فحشاء نیفتد و مرد بتواند با بیش از یک زن عقد همسری منعقد سازد. درپایان امید است با مسئله چند همسری با دید باز نگریسته شود و تعدد زوجات وسیله ای برای شهوترانی و تنوع طلبی مردان قرار نگیرد و خانم ها نیز با دیده منفی به این مسئله برخورد ننمایند. همه نوع ازدواج های دوم برای مردان منفور نیست و همه مردانی که اقدام به ازدواج مجدد می نمایند دچار خطا و اشتباه نشده اند. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
۱- سعی کنید هر روز ۱۵ دقیقه زودتر از خواب برخیزید. ۲- برنامه کاری فردای خود را شب قبل آماده کنید. ۳- به ذهنتان تکیه نکنید و موارد مورد نظر را بر روی کاغذ بیاورید. ۴- لوازم خانگی که به طور صحیح کار نمی کنند را تعمیر کنید. ۵- در اغلب اوقات کلمه نه را بکار ببرید. ۶- در زندگی مواردی که بر دیگر موارد حق برتری دارد طبقه بندی کنید. ۷- از افراد منفی شدیدا دوری کنید. ۸- برای انجام کاری که از آن تنفر دارید، از دیگران درخواست کمک کنید. ۹- کارهای بزرگ را به اندازه های کوچکتر تقسیم کنید. ۱۰- مشکلات را به عنوان نوعی مبارزه طلبی تلقی کنید. ۱۱- بیشتر بخندید. ۱۲- خود را برای باران آماده کنید. ۱۴- از پوشیدن لباسهای تنگ خود داری کنید. ۱۵- اعتماد بنفس خود را حفظ کنید و هرگز خود را کوچک نشمارید. ۱۶- پیروزی خود را در ذهن به تصویر بکشید. ۱۷- حس مزاح و گشاده رویی را درخود توسعه دهید. ۱۸- اهدافی را برای خود در نظر داشته باشید. ۱۹- همین امروز این کار را انجام دهید. ۲۰- به طرف بالا بنگرید و ستارگان را تماشا کنید. ۲۱- ورزش را ابدا فراموش نکنید. ۲۲- شنونده بهتری باشید. ۲۳- محدودیتهای خود را بشناسید و اجازه بدهید که دیگران نیز از این امر مطلع گردند. ۲۴- به خاطر بیاورید که همیشه شما صاحب اختیار بوده و آزاد هستید. ۲۵- دیگران را تحسین کیند. ۲۶- بیاد داشته باشید که شما بقیه عمرتان را برای ادامه زندگی در اختیار دارید. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نتایج برهم خوردن تعادل بین تعداد زن و مرد در جامعه در مواردی که تعادل بین تعداد زن و مرد در جامعه برهم می خورد معمولا یکی از نتایج زیر حاصل می شود: 1- مردان تنها به یک همسر در همه موارد اکتفا می کنند و زنانی که بدلیل فوت همسر، یا بدلیل داشتن نقض جسمانی و یا هر دلیل بدون همسر مانده اند تا پایان عمر بدون شوهر باقی می مانند و در نتیجه تمام نیاز های فطری و درونی خود را سرکوب می کنند که این امر، قبل از هر چیز ظلم به خود زن می باشد. 2- مرد فقط یک همسر قانونی داشته باشد ولی روابط آزاد نامشروع جنسی با زنانی که بی شوهر مانده اند برقرار سازد که این امر نه تنها در اسلام ممنوع و حرام بوده از نظر عقلی هم موجب گسستن نهاد خانواده و بی مسولیتی مردان و شیوع انواع بیماریها می شود و هر عقل سلیم هم آن را مذموم و مردود می داند. 3- کسانی که قدرت اداره بیش از یک همسر را دارند و از نظر جسمی، مالی و اخلاقی مشکلی ندارند و قدرت اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان خود را دارند مجاز می باشند بیش از یک همسر برای خود انتخاب کنند. 4- مردان فقط برای شهوترانی اقدام به ازدواج مجدد نمایند و با زیر پا گذاشتن عدالت و انصاف قانون الهی را زیر سوال ببرند. البته بدیهی این راه حلها تنها راه حلهای ممکن نمی باشد و هزار راه دیگر می تواند وجود داشته باشد ولی برای اینکه بتوان به احتیاجات مردان و زنان توجه کرد همین چهار راه حل باقی می ماند. درمجموع از میان چهار گزینه فوق، درصورتیکه راه اول انتخاب شود باید با فطرت، غرایز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخواست و به عواطف و احساسات انسانها بی اعتنا شد. واضح است که انتخاب چنین راهی آثار سوء و زیانباری به دنبال خواهد داشت. مسئله تعدد زوجات را نباید تنها از دیدگاه همسر اول یا کسی که احتمال دارد مورد انتخاب اول قرار بگیرد نگاه کرد بلکه باید از دریچه چشم همسر دوم یا کسی که شانس انتخاب اول قرار گرفتن را ندارد هم مورد مطالعه قرارداد. اگر راه دوم انتخاب شود باید فحشاء به رسمیت شناخته شود که این را نیز هیچ عقل سلیمی تجویز نمی کند. از طرفی دیگر زنانی که به عنوان دوست یا معشوقه مورد بهر برداری قرار می گیرند نه تامینی دارند و نه آینده ای و در حقیقت شخصیت آنها لگد مال شده است. پس هیچ انسان عاقلی این دو راه را تجویز نمی کند، راه چهارم نیز معلوم است که راه صحیح و اصولی نمی باشد بنابراین تنها راه سوم باقی می ماند که هم به خواسته های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت می دهد و هم عواقب شوم فحشاء و نابسامانی زندگی این دسته از زنان را مرتفع می سازد و جامعه را از گرداب گناه بیرون می برد. البته جالب اینجاست که زنانی که ناراضی از تعدد زوجات هستند، یا شوهر دارند و یا احتمال شوهر کردنشان می رود و زنانی که نامید از شوهر کردن هستند با این مقوله هیچ مخالفتی ندارند. دلایل مخالفت خانم ها با تعدد زوجات البته دلایل متفاوتی را می توان بر شمرد که دلیل مخالفت زن اول بشمار می رود که ما دراینجا به مواردی چند اشاره می کنیم: 1- زنها هم مانند مردان دوست دارند که همسرشان فقط برای آنها باشد و آمدن کسی دیگر را باعث از دست دادن استقلال و موقعیت خود می دانند و فکر می کنند وجهه خود را از دست خواهند داد. 2- همیشه حسادت بالاتر از محبت است و یک زن نمی تواند ببیند که کسی جای او را می گیرد. 3- تصورات قالبی رایج در بین خانم ها که معتقدند که با آمدن همسر جدید توجهات شوهر از زن اول کم می شود. 4- موارد مشاهده شده در بین دوستان و آشنایان که سبب سلب اعتماد خانم ها می شود. 5- افکار بیمار گونه و به نوعی وسواسی که قدرت تفکر منطقی را از زن می گیرد. توضیح اینکه در موردی که دریک فقره اختلاف خانوادگی مشاهده شد،آقایی که همسر دوم گرفته بود می گفت بعد از 15 سال ازدواج مجدد کرده ام فقط برای اینکه از دست حرفها و رفتار همسرم خسته شده بودم، در این 15 سال او مدام و به بهانه های مختلف می گفت که تو با کسی رابطه داری و همیشه رفت و آمد و برنامه های مرا کنترل می کرد و فقط برای این ازدواج مجدد کردم که به او ثابت کنم که اگر بخواهم می توانم،الان هم نه خانه زن اول می رود و نه خانه زن دوم، شبها در مغازه می خوابم. 6- مشکلات جنسی و هرزگی جنسی که در بعضی مردان دیده می شود که اکثرا مبتلا به انواع اختلالات جنسی و شخصیتی (اختلال شخصیت ضد اجتماعی)می باشند که باعث عوض شدن دین خانم ها با این مسئله می شود.البته لازم به ذکر است این علت یکی از مهمترین علل مخالفت خانم ها با این مسئله می شود. دیدگاه متفکران اسلامی و غیر اسلامی در مورد چند همسری نگاه برخی از متفکران اسلامی و غیر اسلامی نیز در این خصوص قابل توجه است. محمد عبده معتقد می باشد که: « هرگاه از عدم رعایت عدالت بیمناکیم، چند زنی قطعا حرام است. اصل این است که یک مرد، یک زن داشته باشد، چند همسری تنها در هنگام ضرورت مباح داشته شده و به عدم ستم مشروط گردیده است»(مجله پگاه،1379). رشید رضا معتقد است: « چند همسری مباح است نه واجب و نه حرام»( همان منبع). شیخ عبدالقادر مغربی در پاسخ منتقدین به اسلام می گوید: « آیا خود شما چنان نیستید که بر یک نوع غذا قناعت نمی کنید؟ آیا شما براساس طبیعت پی آشنا شدن با زنی جز همسر رسمی تان نیستید؟ شما این طبیعت را از جانهایتان بیرون کنید تا من چند همسری را از شریعتم حذف کنم؛ بنابراین مباح شمردن همسر دوم در اسلام پاسخ منطقی به نیاز طبیعی و سرکش بشری است». ارتور شوپنهاور فیلسوف و نویسنده آلمانی در کتاب خود به نام سخنی چند درباره زنان چنین می نویسد: « در امتی که قانون تعدد زوجات قانونی و جایز است امکان آن که اکثریت قریب به تمام زنان دارای شوهر و فرزند و سرپرست بوده یعنی خواست های روحی و غریزی آنها اشباع باشد بسیار است، اما در اروپا که قوانین کلیسا به ما اجازه این کار را نمی دهد زنان شوهر دار چند برابر کمتر از زنان بی شوهر، چه بسا زنان و دخترانی که در حسرت شوهر دار شدن یا فرزند دار شدن سالها سوختند، و ناکام در دل خاک خفتند و چه بسا زنان و دخترانی که در اثر اجبار و فشار غریزه، جنسی عفت خویش را به بدنامی باخته و عمر را به سرشکستگی و عصیان وجدان گذراندند و عاقبت به شوهر و فرزند که دو خواسته مشروع و طبیعی و حیاتی هر زن است نرسیدند؟ کلیسا باید جوابگو باشد و متاسفانه قادر نیست، قانون خوب آن است که با به کار بستن آن زندگی سعادتمندانه تامین شود نه آن که محدودیت و عقده ها ایجاد کرده یا دست و پای ما را در این فضای پهناور دربند و به زنجیر کشد و یا به تباهی، فساد، بی ناموسی و فحشاء دامن زند». از جمله مواردی که کلیسا و گروهی از مبشرین اروپایی از آن به عنوان یکی از حربه های منفی تبلیغاتی علیه مسلمین استفاده می کنند همین قانون تعدد زوجات اسلام است. درمغز آنان چنین القاء می شود که در اسلام هر مردی می تواند هزاران زن را با سخترین شرایط قطار کرده و در حرمسرا یا زندان شهوت خود جا دهد و زنان جرات کمترین اعتراضی ندارند. این تبلیغات دروغین رنگ روغنی زده کلیسا که با هزاران پیرایه و افتراهاای دیگر آمیخته است خواه و ناخواه در غربی ها و حتی در مسلمانان اروپایی نیز اثر کرده چنانچه حتی برخی از زنان یا مردان مسلمان نیز نسنجیده و بی مطالعه زبان انتقاد به قانون تعدد زوجات گشوده یا خواهان لغو این حق برای مردانند؛ غافل از اینکه یکی از مزایا و افتخارات جامعه اسلامی این است که تمام ضرورتهای بشری را پیش بینی کرده و در هر مورد با تشریع حکمی مناسب راه پیشرفت به مقاصد حیاتی و ضروری را باز گذارده که از جمله، همین مسئله تعدد زوجات است. دلایل ممنوعیت چند شوهری در پاسخ به این سوال که چرا مرد حق دارد چند زن داشته باشد ولی زن حق ندارد چند شوهر داشته باشد به دو نکته اصلی اشاره می کنیم: |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شقوق چند همسری در قرون گذشته چند همسری صورتهای مختلف داشته است. حال با بررسی شقوق مختلف آن می توان به درستی قضاوت کرد که کدام نوع چند همسری به نفع بشریت می باشد: اولین صورت چند همسری نوعی کمونیسم جنسی است که به موجب آن خانواده وجود خارجی ندارد و مرد و زن می توانند بدون محدودیت با هر کس که تمایل داشته باشد زندگی کند و هر زمان که خواستند، این رابطه را با کس دیگری برقرار نماید. در این حالت یک زن دریک زمان دارای چندین شوهر است و یک مرد نیز دارای چندین زن. هرکس با هرکسی که مایل بود می تواند تا هر زمانی که خواست زندگی کند ولی چند شوهر و چند زن دیگر نیز داشته باشد. از آنجایی که این نظریه موجب برانداختن نهاد خانواده می شود نزد همگان مردود بوده و هیچ انسان عاقلی این روش را نمی پسندد. صورت دوم چند همسری چند شوهری است که در این نوع ازدواج های گروهی که در دوران حاضر بیشتر در بین ساکنان جزایر مار کیز اقیانوس آرام جنوبی، چوکچوی سیبری، کنگانگ برزیل و توداس هند وجود دارد، معمولا چند برادر یک زن می گیرند ( این کار می تواند دلیل نداشتن توانایی مالی کافی برای ازدواج باشد ) البته این نظریه از باب جدل در برابر چند زنی مطرح شد، که چون از سویی موجب اختلاط نسل و گم شدن نسب فرزندان می گردد و از سوی دیگر بیماریهای واگیر را برای زن و از طریق او برای مرد پدید می آورد با طبع بشری و ایفای وظایف اختصاصی زن به ویژه در امر زناشویی سازگاری نداشته و قابل قبول نمی باشد. صورت سوم چند همسری چند زنی است که رایجترین نوع چند همسری است که در طول تاریخ رایج بوده است. فرقی که این صورت چند زنی با صورت اول چند همسری ( کمونیسم جنسی) دارد این است که در چند زنی، زنان فقط یک شوهر دارند و مردان چند زن، ولی در کمونیسم جنسی یک زن دارای چند شوهر است که شوهر او نیز به غیر از او دارای چندین زن دیگر نیز می باشد. اسلام مسئله تعدد زوجات را که از دیر باز در ملل مختلف به صورت بی حد و حصر رایج بوده محدود کرده، فقط یک صورت آن را با تصحیح و تبدیل پذیرفته است. نصوص قرآنی و اجماع تمام مسلمین بر این امر دلالت دارد که مرد می تواند چهار زن دائم در عقد نکاح خود داشته باشد و داشتن بیش از چهار زن ممنوع است، و به اجمای فقهای شیعه که در رساله های علمیه نیز مذمور است، نکاح منقطع یعنی عقد ازدواج برای مدت معین نیز مجاز و مشروع است. اسلام این صورت پذیرفته شده را نیز تا حدودی مشروط و محدود ساخته است و برای آن ضابطه و حداکثری تعیین کرده و شرایط سنگینی قائل شده است و آن را مشروط به رعایت عدالت در حقوق واجب همسران کرده است و تا حدی برا آن تاکید دارد. خداوند در این رابطه در سوره نساء می فرماید: ( و اگر در اجرای عدالت میان دختران یتیم بیمناکید هر چه از زنان دیگر که شما را پسند افتد , به دو یا سه یا چهار به زنی گیرید). یا در جای دیگر این سوره آمده است: ( پس اگر بیم آن دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک زن اکتفا کنید یا به آنچه از کنیزان مالک شده اید اکتفا کنید ؛ این خودداری بهتر است تا به ستم گرایید و بیهوده عیال وار گردید). با توجه به آیات فوق مشخص می شود که رعایت چنین عدالتی بسیار مشکل است و رعایت مساوات و عدالت بین زنان یک واقعیت غیر قابل انکار, در ثانی تعداد همسران همزمان محدود به چهار نفر است. البته نظر مشهور بین فقهای اسلامی این است که ممنوعیت جمع بیش از چهار زن مخصوص عقد نکاح دائم است و در نکاح منقطع هیچگونه محدودیتی نیست و مرد می تواند هر تعداد زن بخواهد به نکاح منقطع خود داشته باشد( جواهر الکلام، جلد 30). هر چند جایز بودن مشروعیت نکاح موقت از مسلمات مذهب امامیه است و اولیای الهی نیز در فرمایشات خود به نحو مقتضی به آن تاکید کرده و سعی داشته اند این سنت زنده بماند و اصل مشروعیت آن از بین نرود، ولی علت الزام به آن و عمومیت دادن آن الزام نبوده است بلکه حکمت و فلسفه واقعی آن بر این پایه استوار است که افرادی که به عللی قادر به نکاح دایمی نیستند و یا نیاز جنسی آنان از طرق عادی (نکاح دائم) تامین نمی شود و با تذکیه نفس و غیره نیز قادر به مهار آن نیستند به عنوان یک راه حل مناسب می توانند برای تعدیل آن غریزه سرکش از آن بهرمند شوند. در واقع تشریع و تداوم آن برای جلو گیری از فحشاء هرج و مرج جنسی و توجه به یک ضرورت و واقعیت اجتماعی است، چنانچه حضرت علی(ع) در این باره می فرماید:( اگر عمر متعه را حرام نکرده بود جز افراد خبیث مرتکب زنا نمی شدند). قرآن کریم با همان بیان که ازدواج با چهار زن را مباح نموده، درصورت خوف عدم اجرای عدالت، آن را به یکی محدود نموده است( منظور از خوف عدم اجرای عدالت، آن است که مرد، ظن بر عدم اجرای عدالت داشته باشد یا شک کند که نمی تواند عدالت را بین همسران خود را اجرا نماید یا نه؟ بنابراین کسی می تواند با داشتن همسر اقدام به ازدواج مجدد نماید که اطمیان یا ظن غالب داشته باشد که توانایی اجرای عدالت بین همسران خود را دارد( تفسیر المنار، جلد 4). پس بعید نیست که از این آیه بتوان استنباط کرد که اگر کسی خوف عدم اجرای عدالت دارد و درعین حال اقدام به ازدواج مجدد نماید، ازدواج دوم باطل است، زیرا در واقع اباحه تعدد زوجات در این آیه معلق به خوف اجرای عدالت شده و یا خوف عدم اجرای عدالت دستور داده شده، که به یکی اکتفا نماید. بدیهی است، غرض از اعمال و اجرای عدالت، بعد درونی و نفسانی آن نیست بلکه بیشتر جنبه بیرونی آن یعنی آن بخش از عدالت که در نفقه و حقوق واجبه منظور است و گرنه تساوی و رعایت در تمایل درونی و قلبی و محبت باطنی، امری غیر ممکن است و به نظر می رسد خداوند این بخش از عدالت را از انسان نخواسته است. خداوند در این رابطه در آیه 129 سوره نساء می فرماید: ( شما قادر نیستید بین زن ها به عدالت رفتار کنید« یعنی به آنها یکسان بنگرید و تمایل داشته باشید» پس آنچه از شما خواسته شده، این است که از یکی روی نگردانید و او را بلاتکلیف نگذارید». با ملاحظه متون بالا و پی بردن به اهمیت مضوع رعایت مساوات و عدالت این سوال مطرح می شود که آیا تاکنون شنیده اید یا کسی را دیده اید که بگوید می خواهم زن دوم یا سوم بگیرم ولی می ترسم که نتوانم رعایت عدالت و مساوات کنم و به بخاطر این بیم، از گرفتن زن دوم یا سوم صرف نظر می کنم؟ درجامعه ما متاسفانه چنین روحیه ای رایج نیست و اینگونه مسائل از هر دوسو آسیب می بیند، عده ای از مردان که دارای تمکین مالی هستند با علم به این که نمی توانند عدالت را رعایت کنند، اقدام به ازدواج مجدد می نمایند و بدین وسیله با این کار به اسلام و احکام اسلامی که صادر کننده این مجوز بوده ضربه می زنند. و از طرفی خانم ها نیز با دید احساسی با این مسئله برخورد نموده و با اصل این حکم مخالفت می نمایند. نتایج برهم خوردن تعادل بین تعداد زن و مرد در جامعه |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
توجه. توجه. توجه می خواهم در رابطه با چند همسری و تعدد زوجات در اسلام برایتان مطلبی جالب. بحث برانگیز. مفید و متفاوت را جهت آگاهی شما عزیزان قرار بدهم. خواهشمند است از پیش قضاوت نکنید و اجازه بدهید که این مقاله که انشاالله در چهار قسمت به حضورتان خواهد رسید تمام شود. البته در طول مسیر من را از نظرات مفید خود بهرمند سازید ولی لطفا پیش داوری نکنید. قسمت اول: چکیده : در این مقاله سعی نموده ایم علت و فلسفه تفاوتهایی که در امر نکاح بین زن و مرد وجود دارد را از دیدگاه اسلام بررسی کنیم. چرا یک مرد حق ازدواج با چند زن را دارد ولی زن چنین حقی را ندارد؟ ابتدا سعی شد درمورد اهمیت ازدواج در دین مبین اسلام بحث شود و در ادامه نکاح را تعریف نمودیم. مشخص شد که مسئله چند همسری فقط در اسلام نمی باشد, سپس شقوق مختلف چند همسری مطرح و دیدگاه اسلام را با توجه به آیات قرآن درمورد علت تجویز چند همسری بیان نمودیم. شرایط و ضوابطی که اسلام برای ازدواج مجدد گذاشته است، مبحث بعدی بود ، یعنی اینکه یک مرد چه وقت می تواند در صورت داشتن همسر اقدام به ازدواج مجدد نماید. وقتی تعادل بین تعداد زن و مرد در جامعه برهم می خورد به نتایجی در جامعه می رسیم که در مقاله فوق در رابطه با آن بحث شده است. دیدگاه های دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی نیز در این مورد بررسی شد. در انتها نیز نظریه های عقلانی که بر پایه آن مسئله چند همسری در اسلام تجویز شده است لحاظ شد. چند همسری و تعدد زوجات: در عالم بشریت ازدواج یک سنت فطری و طبیعی است که از دیرباز به عنوان یک نهاد اجتماعی شناخته شده است. در شریعت و قوانین نیز با دیده تاکید و اهتمام به آن نگاه شده زیرا که مصلحت فرد و اجتماع در گرو پیمان زناشویی است. در مکتب اسلام ازدواج به عنوان سنت حسنه و مستحب موکد یاد شده است که می تواند نصف ایمان یک مسلمان را از خطر لغزش و انحراف مصون دارد. نکاح در لغت به معنی صنم ( پیوستن) است و در اصطلاح حقوقی می توان آن را چنین تعریف نمود: نکاح قراردادی است که به موجب آن زن و مرد در زندگی با یکدیگر شریک و متحد شده، خانواده تشکیل می دهند. با توجه به ماده 1070 قانون مدنی در نظام حقوق ایران، شرط اجرای عقد نکاح رضایت زوجین است و بنابراین نمی توان بدون رضایت دختر و پسر در مورد ازدواج آنان تصمیم اتخاذ نمود. هرگونه تصمیم, هرچند از جانب والدین غیر نافذ می باشد. البته رضایت ولی در نکاح دختر باکره ,فلسفه خاص خود را دارد که نه تنها با اصل حق آزادی زن در انتخاب همسر منافات ندارد بلکه به مصلحت دختر نیز می باشد. زن و مرد, در اصل بهر مندی از این حق( ازدواج) مشترک هستند و هیچ فرق و امتیازی در اصل ازدواج بین آن دو نمی باشد, تفاوت تنها در شقوق و بعضا فروعات آن می باشد. به نظر می رسد که قانون, زن را محدود نموده در حالی که مرد چنین محدودیتی ندارد و از آزادی بیشتری برخوردار است. با توجه به مقدمه ارائه شده در این تحقیق قصد داریم تا مسئله چند همسری و تعدد زوجات را در جامعه مدنی از دیدگاه اسلام بررسی نمائیم. البته ذکر این نکته مهم است، هرچند در طول بحث ما با دلایل دینی و بعضا عقلی مسئله چند همسری را تایید می نمائیم، ولی این موضوع دلیلی براین امر نمی باشد که هرکس با استناد به این دلایل اقدام به این عمل نماید حتی قرآن که بهترین و مهمترین مدرک و سند است, چندین شرط خاص برای انجام این کار گذاشته است و مسئله ازدواج مجدد در شرایط استثنایی و درموارد خاص تایید کرده است، که بصورت مشروح در صفحات بعدی در مورد آن صحبت خواهیم کرد. در ضمن دور از انتظار نیست که کسی از این قانون الهی نیز مثل بعضی از قوانین الهی برداشت نادرست یا به نوعی سوء استفاده نیز بشود و کسی یا کسانی به اقتضای نیاز خود یا بدلیل هرزگی و یا ... قسمتی از این احکام را نادیده گرفته و به نفع خود تعبیر و تفسیر نمایند و یا سعی در تحریف این قانون الهی داشته باشند. در این گونه مواقع انسان دانا و فهیم قطعا فرق بین سره و ناسره را دانسته و با برخورد منطقی و صحیح مانع از خدشه دار شدن احکام الهی می شود. یک سوال مهم: یکی از اختلافات حقوقی زن و مرد در جامعه اسلامی جایز بودن چند همسر برای مرد و ممنوع بودن آن برای زن می باشد. حال این سوال پیش می آید که چرا مرد می تواند تا چهار زن دائمی و چندین زن موقت و به اصطلاح متعه اختیار کند ولی زن نم تواند بیش از یک شوهر داشته باشد؟ البته لازم به ذکر است که تعدد زوجات از ابداعات اسلام نمی باشد، بیش از اسلام هم در میان جوامع مختلف این موضوع مشاهده شده است: منتسکیو تصدیق کرده است که در قانون مالایا گرفتن سه زن مجاز بوده. کرستین سن در کتاب ایران در زمان ساسانیان در صفحه 346 می گوید اصل تعدد زوجات اساس تشکیل خانواده به شمار می رفت( مطهری، 1353). در تورات, کتاب مقدس یهودیان آمده است که حضرت داوود و حضرت سلیمان می توانند چند زن داشته باشند(گنجی، 1376). شقوق چند همسری: |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
درماندگی آموخته شده به وضعیتی اطلاق می شود که در آن فرد از کوشش برای کمک به خود در تمامی موقعیت ها دست برمی دارد. این وضعیت به دنبال یک رشته نارسایی و شکست به وجود می آید که فرد در موقعیت های خاص آن را تجربه کرده است. درماندگی آموخته شده صرفا به واسطه شکست و نارسایی نیست. این حالت زمانی بروز می کند که فرد معتقد باشد شکستهای مزبور به خاطره ناتوانی کلی و دائمی در کنار آمدن با رویداد هاست. به عنوان مثال: وقتی کسی در برابر یک معمای سخت ناتوان می ماند، کسی که درماندگی آموخته شده دارد معتقد است من در حل معما خوب عمل نکردم ، یا اینکه می دانستم نمی توانم آن را حل کنم. اما کسی که شکست خود را به عوامل دیگری نسبت می دهند ( این معما خیلی دشوار بود) درمانده نخواهد شد و کار را بر روی معماهای جدید شروع خواهد کرد. از آنجائیکه درماندگی آموخته شده به این باور اشاره دارد که فرد نمی تواند رویدادها را اداره کند، با جایگاه بیرونی مهار شباهت دارد. اما این دو باهم تفاوت دارد: * درماندگی آموخته شده به این باور اشاره دارد که فرد نمی تواند رفتارهای گوناگون را به طور موفقیت آمیز انجام دهد. درماندگی آموخته شده به خاطر یک دوره شکست و نارسایی ایجاد می شود. * جایگاه مهار بیرونی را می توان باوری دانست مبنی بر آنکه فرد نمی تواند رفتارهای خاصی را انجام دهد یا آنکه انجام این رفتار تاثیری بر رویدادها نخواهد داشت. با اینکه منطقی است که یک زمینه شکست را بتوان به عنوان عامل جایگاه بیرونی مهار در نظر گرفت، اما این فرض به عنوان قسمتی از تعریف جایگاه مهار بیرونی در نظر گرفته نشده است. پژوهش در این زمینه حاکی از آن است که باور و اعتقاد به مهار شخصی بر رفتار تاثیر می گذارد. برای مثال درونی ها( افراد برخوردار از جایگاه مهار درونی) کمتر از بیرونی ها احتمال دارد که به دنبال یک موقعیت درماندگی آموخته شده - که در آن فرد در معرض بدشانسیهای غیر قابل مهار قرار می گیرد- درمانده شوند. درضمن شواهد حاکی از آن است که وقتی علل رویدادهای ناخوشایند به کاستیهای شخصی ربط داده شود آسیب پذیری در برابر افسردگی کم می شود. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شما در یک امتحان نمره خوبی بدست نیاوره اید. آیا شما درس نخوانده بودید ، ا متحان سخت بودیا بدشانسی آورده اید؟ افرادی که جایگاه مهار درونی دارند بر این باورند که سرنوشت آنها دردست خودشان است. دانشجویانی که این خصوصیت را دارند معتقدند که نمرات آنها بستگی به مطالعه خودشان دارد. افرادی که از جایگاه مهار بیرونی برخوردارند بر این باورند که سرنوشتشان در دست دیگران است. دانشجویانی که این ویژگی را دارند معتقدند که نمرات آنها بسته به بخت و اقبال یا حال و هوای مدرسه است. چرا افرادی که جایگاه مهار درونی دارند در زندگی موفق تر هستند؟ - ظاهرا درونی ها مهار بیشتری بر زندگی خود دارند تا بیرونی ها. درونی ها بیشتر احتمال دارند که به طور موفق سیگار کشیدن را کنار بگذارند، وزن خود را کم کنند، و دروه های آموزشی را به اتمام برسانند. - یک دلیل توفیق بیشتر افراد درونی ممکن است آن باشد که در مواجهه با شکست مقاومت و پافشاری به خرج می دهند و بهتر می توانند برای اهداف بلند مدت تلاش کنند. - یک دلیل دیگر می تواند آن باشد که درونی ها گرایش دارند در باره هر موقعیتی که در آن قرار می گیرند، اطلاعات بیشتری گرد آورند و از آن اطلاعات بهتر استفاده می کنند. - درونی ها با فشار روانی (استرس) بهتر کنار می آیند. آنها تحت شرایط فشار روانی عملکرد بهتری دارند. احتمال دارد آنها بکوشند تا منبع فشار روانی را تحت اختیار خود در آورند. - درونی ها بهتر می توانند در برابر فشارهای اجتماعی که در جهت تغییر باورها و رفتارهایشان بر آنها وارد می آید مقاومت کنند. - درونی ها بیشتر احتمال دارد که به افراد نیازمند یاری برسانند تا بیرونی ها. آیا جایگاه مهار درونی همیشه مطلوب است؟ موقعیتهایی است که فرد مهار اندکی بر آنها دارد. بعنوان مثال: در برخی مشاغل خاص، کسانی که سخت کار می کنند به همان میزان حقوق دریافت می کنند که افراد فراری از کار دریافت می کنند. در سیاست که ما هیچ نقشی در تغییر آن نداریم نیز شرایط برای فردی که جایگاه مهار درونی دارد سخت است. در چنین موقعیتهایی، اعتقاد به مهار شخصی ممکن است موجب افسردگی فرد شود. بدون پارتی بازی شما دارای کدام جایگاه مهار هستید، درونی یا بیرونی. آیا نمی خواهید جایگاه مهار خود را تغییر دهید. اگر می خواهید از همین امروز شروع کنید.۲۲ بهمن ۱۳۸۵ . در موقع بروز مشکلات بدنبال علت آن در بیرون از خود نباشید. می توانید، مطمئن باشید. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شیشه: نام اصلی این مواد آیس به معنای یخ می باشد. دلیل اصلی نام گزاری این مواد این است که چون در مجاورت حرارت قرار می گیرند همانند یخ بخار می شوند. شیشه در رده آمفتامین ها است و خاصیت محرکی دارد. طرز مصرف: شیشه توسط پایپ که یکی از لوازم آزمایشگاهی است کشیده می شود. مقدار خیلی کمی از شیشه را داخل گودی پایپ ریخته زیر آن را حرارت می دهند که در اثر این حرارت شیشه بخار شده و مورد استفاده قرار می گیرد. آثار مصرف: - احساس سرزندگی و سرحالی - افزایش ضربان قلب - افزایش توانایی جنسی - افزایش هوشیاری - افزایش اشتها - کاهش خواب و آرامش - پرحرفی - تولید افکار بدبینانه - بیقراری - خلق تحریک پذیر - شیشه باعث افزایش شدید میل جنسی در خانم ها می شود - افزایش فعالیت بدنی عوارض مصرف ترک(خماری): - پرخاشگری - کاهش توانایی جنسی - عدم کنترل روانی - انواع اختلالات پارانویی( بدبینی) - ایجاد وابستگی روانی شدید - احساس گم گشتگی( چیزی گم کردن) - مرگ مغزی - اختلال اسکیزوفرنی(ازنوع آشفته) - خلق تحریک پذیر - عصبی بودن وبهانه جویی - احساس گم گشتگی( چیزی گم کردن) - احساس بی حوصلگی - احساس کسلی و سستی ( کم انگیختگی) ملاحظات: *در مورد کسانی که شیشه مصرف می کنند باید این نکته را یاد آور شد که اگر فرد خوشحال باشد، بعد از مصرف شیشه خوشحال تر می شود و اگر ناراحت باشد بعد از مصرف شیشه این ناراحتی تشدید می شود زیرا شیشه این خاصیت را دارد که به احساس فرد شدت می بخشد( اصطلاح فاز چسباندن). *نکته مهم دیگر در مورد شیشه این است که شیشه بخاطر ترکیب شیمیایی پیچیده ای که دارد می تواند اثر مخدرها را طولانی تر کند و فرد بعد از مدتی که از مصرفش گذشت شدیدا به مواد مخدر خصوصا هروئین وابستگی پیدا می کند. * این نکته به غلط در بین جوانان و اکثر خانم ها باب شده است که چون شیشه اعتیاد ندارد برای بدن سازی بسیار مفید است زیرا فرد بعد از مصرف شیشه، فعالیت بدنیش زیاد شده این فعالیت بدنی شدید و خستگی ناپذیر باعث لاغری وتناسب اندام وی می شود که این باور شدیدا اشتباه می باشد. * تصور غلط در بین اقشار مختلف مردم که معتقدند مصرف شیشه برای درمان افسردگی مناسب است. لازم به ذکر است تصویر بالا آخر خط را نشان می دهد... |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
به نظر جی. ا. لی . یونانیان باستان بین سنخ های عشق فرق قایل بودند. به نظر آنها چندین نوع عشق وجود دارد عشق شهوانی: برا اساس جاذبه جسمانی بوده و ویژگی آن اشتیاق شدید به خود فاش سازی سریع و صمیمیت جنسی است. عشق دوستانه: به آهستگی و در اثر دوستی های قبلی ایجاد می شود. عشق بازیگر و دمدمی: ویژگی افرادی است که می توانند به سادگی از یک رابطه به سراغ رابطه ای دیگر بروند یا همزمان در بیش از یک رابطه وارد شوند. خود باختگی: نوع عشق خود باخته، ایثارگر، و عمیقا دلسوزانه است. حال شما بگویید در کدام طبقه قرار دارید؟ |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مرد پیری مغازه ای داشت در یکی از مناطق پایین شهر. به نظر می رسید که بچه های محل عادت داشتند که در برابر مغازه اش جمع شده و به او دشنام بدهند.این مرد همه راه ها را امتحان کرده بود: درخواست، تهدید، خواهش و ... . اما هیچ یک از آنها موثر واقع نشده بود. سرانجام روزی به بچه ها گفت که در برابر فحاشی به آنها پول خواهد داد. بچه های محل با اینکه متعجب شده بودند با اشتیاق این شرط را پذیرفتند. پیرمرد چند روز این کار را ادامه داد تا اینکه روزی با اندوه فراوان به بچه ها گفت که چون درآمدش کم شده است، مجبور است مبلغ را کم کند. بعد از چند روز او اظهار داشت که ورشکست شده است و دیگر نمی تواند پولی به آنها بپردازد. کودکان با خشم از ادامه قرار سر باز زدند و گفتند تا زمانی که به آنها پولی پرداخت نشود دشنامی نیز نخواهند داد. این داستان تمثیلی است برای نظریه انگیزش درونی. ممکن است ما انسانها به خاطر جاذبه ذاتی و درونی انجام یک تکلیف یا استفاده از پاداش و تنبیه برانگیخته شویم، اما همزمان نمیتوانیم تحت تاثیر هر دو قرار داشته باشیم. کسانی که از درون برانگیخته شده اند احتمال می رود که عمیقا با کار درگیر شده و مجذوب آن شوند. کسانیکه از بیرون براگیخته شده اند نه به خاطر نفس تکلیف، بلکه به خاطر آن چیزی کار می کنند که فعالیت مزبور برایشان به ارمغان می آورد. پول - تحسین - ترفیع - امتیاز جنسی یا هر چیز دیگر. افراد برخوردار از انگیزش درونی صرفا به خاطر انجام تکلیف محول شده احساس خشنودی، یعنی احساس کفایت و خود مختاری می کنند و افرادی که انگیزه بیرونی دارند فقط هنگامی احساس رضایت می کنند که تکلیف تمام شده و به پاداش دست یافته باشند. حال به روابط عشقی خود نگاه کنید و از خود این سوال را بپرسید: آیا از رابطه خود زمانی احساس رضایت می کنید که امتیازی یا پاداشی( از هر نوع) گرفته باشید؟ اگر به این سوال جواب صادقانه بدهید می توانید پی ببرید که روابط شما تا چه اندازه ماندگار است و با کدام انگیزه کنترل می شود درونی یا بیرونی؟ در ضمن بین خودمان باشد حتی می توانیم پی ببریم که شریک ما در کجا قرار دارد. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قبیله ایک را در نظر بگیرید. اگر فرد مریضی از پا درآید و یا کودکی در آیش بیافتد، این قبیله آفریقایی خواهد خندید. اگر مردی غذا پیدا کند آن را برای مصرف خودش مخفی کرده و حتی مابقی آن را نیز به خانواده اش نخواهد داد. به نظر او هریک از آنها در پی همان چیزی است که او برای خودش گیر آورده است. اگر کسی مریض باشد قبیله او نه تنها کمی نمی کنند بلکه رای جهانگردان ساده لوحی نیز که قصد کمک به او را دارند خواهند زد. وقتی کسی در ملاء عام میمیرد هیچکس جسد او را به خاک نمیسپارد. پیرها از خانه بیرون انداخته می شوند. گرسنگی درمیان افراد پیر امر رایجی است. کودکان اجازه ندارند پس از سه یا چهار سالگی وارد خانه والدین خود شوند. این کودکان برای زنده ماندن باید به یکدیگر و سایر کودکان همسن و سال خود متکی باشند. با وجود این،میان آنها هیچگونه دوستی شکل نمی گیرد.لاجرم کودک همسن دیگر ی انتخاب می کند که از همه به او نزدیکتر است. هنگامیکه این اتفاق سه یا چهار بار اتفاق افتاد، کودک آماده است وارد دنیای بیرون شود.ضعیف ترین کودک به زودی از میان خواهد رفت و نیرومند ترین بچه قدرت دستیابی به رهبری گروه را می یابد. چنین رهبری سرانجام بیرون انداخته می شود و سایر اعضای گروه علیه او قد علم می کنند. بعد این فرایند مجددا تکرار می شود. کودک به تدریج وارد دنیای بزرگسالی می شود. او به تدریج یاد می گیرد بر اساس منافع شخصی خود عمل کند... هرچند اذعان می دارد که در برخی مواقع به طور موقت از طریق همراهی با دیگران منافعی نصیب او خواهد شد. در این جامعه عجیب و غریب صرفا یک ارزش رایج و مشترک وجود دارد که هر عضو قبیله از آن سرسختانه دفاع می کند. این ارزش غذا نام دارد.یعنی فقط یک معیار برای تشخیص درست و نادرست وجود دارد. واژه خوب و بد نیز با توجه به غذا تعریف می شود. این اشخاص همیشه چنین نبودند. بنا به عقیده افراد پیر قبیله، زمانی این افراد به یکدیگر کمک می کردند. سالها قبل بعد از پایان عصر استعمار این افراد در مزارع سکنی گزیدند.همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه خشکسالی برای این مردم قحطی به بار آورد.هنگامیکه شیوه کهن و سنتی زندگی از دست رفت و ادامه زندگی دشوار و خطرناک گردید، ساختارهای اجتماعی و خانوادگی از هم فروپاشید.هنگامیکه رفاه مجددا به مردم لبخند زد و محصول فراوان گشت، دیگر دیر شده بود.نظام قبیله ای به یک نظام ابدی مبدل شده و تمامی آنچه را که انسانیت می خوانیم در کام خود بلعیده بود. جهان به نظر آنها مبدل به مکانی بیرحم شده بود که ظاهرا در آن حتی نمی شد از خویش مراقبت کرد و فقط می شد زنده ماند. قبیله ایک تلویحاتی برای ما دارد. عشق برای تنازع بقا ضرورت دارد. این قبیله برای عواطف و نقش آن در بقا ارزشی قایل نیست. در آن عشقی به چشم نمی خورد، ولی هنوز سرپا هستند. آیا این امر به منزله آن است که بشریت می تواند از خیر عشق و محبت بگذرد؟ شاید ارزشهای مورد علاقه ما به گونه ای وضع شده اند که فقط برای وجود جامعه بشری ضروری هستند اما نفعی برای بشر ندارند. قبیله ایک نشان داد که برای زنده ماندن نیازی به وجود جامعه نیست. آنها می توانند به خاطر تنازع بقا با یکدیگر همکاری کنند بدون آنکه رفتار اجتماعی داشته باشند. بدون اینکه یکدیگر را دوست داشته باشند. بدون اینکه ... داستان قبیله ایک حکایت از آن دارد که علاقمندی و دلسوزی چیزهای آسیب پذیر و شکننده ای هستند و باید از آنها مراقبت شود چرا که: عشق پدیده ای است میرا!!! |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تنهایی حالتی است که معمولا ناخوشایند توصیف می شود و نباید آن را با تنها بودن و انزوای فیزیکی اشتباه کرد. تنهایی، در ارتباط با موقعیت انزوای فیزکی از دیگران، که اغلب خوشایند است، چیز دیگری است. تنهایی یک حالت فقدان نارضایتی است که بر اثر عدم انطباق بین نوع روابط اجتمای مورد آرزوی ما و روابطی که داریم بوجود می آید. بنابراین می توان در میان انبوه جمعیت احساس تنهایی کرد. حتی در کنار همسرنیز ممکن است احساس تنهایی کرد و این حالت زمانی دست می دهد که روابط، انتظارها را برآورد نکند. احساس تنهایی می تواند از یک ناراحتی مبهم تا یک رنج شدید و طولانی تغییر کند. به سخن دیگر احساس تنهایی با شدتهای مختلف جلوه می کند. اگر از شما بخواهند که نمونه یک شخص تنها را توصیف کنید به احتمال زیاد پاسخ خواهید داد که او یک سالمند است. این باور رواج دارد که هر اندازه انسان پیرتر می شود به همان اندازه تنهاتر می شود. اما این باور کاملا غلط است. در واقع نوجوانان و جوانان هستند که تقریبا در اکثر کشورها بیشتر احساس تنهایی می کنند. احساس تنهایی با افزایش سن رابطه معکوس دارد.در سنین بالا احساس تنهایی افزایش می یابد ولی هرگز به سطحی که ۱۸ تا ۲۵ ساله ها احساس می کنند نمی رسد. چرا جوانان بیشتر احساس تنهایی می کنند؟ این مسئله هنوز حل نشده است. احتمال دارد که آنها به همراه افزایش سن، از روابطی که محیط درسی به وجود می آید کمتر احساس رضایت می کنند. احتمال دیگر اینکه جوانان به علت دگرگونیهای زیادی که پشت می گذارند بیشتر احساس تنهایی می کنند.تغییر محل درس- تغییر محل سکونت- مقاومت در مقابل تغییرات- ورود به دانشگاه- ورود به بازار کار و ... در هریک از این مراحل باید آنها شبکه اجتماعی خود را باز سازی کنند. نکته آخر اینکه اشخاص تنها معمولا درونگرا و خجالتی هستند. این افراد زیاد به خود اعتماد ندارند اما آگاهیهای آنها در باره خودشان زیاد است. پس زیاد جای نگرانی نیست که چرا جوانان احساس تنهایی می کنند مهم این است که بتوانند شرایط موجود را درک کنند- با این احسا س کنار بیایند( چون گذراست و از همه مهمتر طبیعی- البته برای جوانان) خود را از شرایط موجود خارج کنند و راه مقابله با آن را پیدا کنند. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از دسته مواد روان گردان می باشد که به توهم زا ها یا داروهای خیال زا معروف است عوارض جسمی: - وابستگی جسمی - گرایش بسوی مواد مخدر( هرچقدر مصرف حشیش بیشتر باشد و زمان طولانی باشد که فرد حشیش مصرف می کند احتمال بیشتری وجود دارد که فرد بسمت تزریق مواد مخدر برود) - دود حشیش خطرناک تر از دود سیگار و تریاک است( عفونت ها و سرطان ریه) - مشکلات جسمی در مادران حشیشی( وزن کم نوزاد) - افزایش اشتها( بدلیل خشک شدن گلو و دهان و احتیاج به خوردن چربی و شیرینی) - قرمزی چشم ها بدلیل افزایش فشار خون( شهلا شدن چشم ها) عوارض روانی: - توهم زایی( همین دلیل توهم زایی می باشد که باعث می شود نوجوانان و قشر جوان بسمت مصرف حشیش گرایش پیدا کنند زیرا فرد در سنینی است که بیشتر در عالم فکر وخیال است وحشیش بدلیل خاصیت توهم زایی که دارد بیشتر فرد را کمک می کند تا به این عالم برود - احساس فیلسوفی و وارستگی - تمایل به گوشه گیری و درخود رفتن - خنده های پی در پی و خود بخودی بدلیل تحریک قسمتهای سرخوشی و لذت طلبی مغز - درک قوی رنگها، صدا و موسیقی(بدلیل سوختن گلوکزو فسفر که باعث بالا رفتن آستانه تحریک می شود) - توهم های بینایی، لامسه و شنوایی(توهم یعنی ادراک محرک در غیب آن محرک) - هذیانهای بزرگ منشی و مذهبی(هذیان باور غلطی است که با فرهنگ یک ملت هماهنگی ندارد) - سردی بین روابط فرد با خانواده (بدلیل وجود هذیانهای مذهبی و بزرگ منشی خود را از دیگران بالاتر می بیند) - عدم ازدواج( بدلیل بدبینی که نسبت به جنس مخالف بوجود می آید) - بی تفاوتی، کند ذهنی و کاستی های شناختی و بی علاقگی به دنبال کردن اهداف زندگی - کند گذشتن زمان - تغییر سریع خلق و بروز هیجانهای افراطی - افراد متاهل حشیش را معمولا به تنهایی مصرف نمی کنند و حشیش را همراه با دیگر مواد مخدر مثل تریاک یا هروئین مصرف می کنند بدلیل اینکه چون نمی توانند در حالت عادی به بعضی از توانایی ها دست یابند با مصرف حشیش و اثرات توهم زایی که دارد کمبود های خود را جبران نموده و با کشیدن تریاک یا هروئین آن احساس را که مایل هستند بدست بیاورند تقویت می کنند مانند احساس غرور- بذل و بخشش- مهربانی بیش ازحد یا وارستگی
مشخصات ظاهری : - تمایل به خنده ای مکرر و پی در پی - بی علاقگی به ظاهر شخصی - بیان احساسات توسط رفتار توام با دستپاچگی - بروز رفتار خشونت آمیز نشانه های ترک( خماری) - تحریک پذیری - بیقراری - بیخوابی - رعشه - افزایش درجه حرارت بدن |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تقریبا هر کس آرزویی دارد ولی بسیار کم اند افرادی که با تصمیم راسخ در صدد بر می آیند برای تحصیل آنچه را که آرزو دارند به کوشش و تلاش بپردازند. افراد بسیاری هستند که در موقعی که در اتاق کوچک خود نشسته اند به فکر فرو می روند و با خود می گویند چرا من نباید پولدار تر از این شوم؟ یا چرا نباید بهترین باشم یا به فلان خواسته یا میل باطنی خود که خیلی هم خوب و صحیح است برسم؟ چرا فقط عده ای محدود سعادت آن را دارند که به خواسته های نیک خود برسند؟ برای یک انسان بسیار بجا و زیبنده است که این نوع سوالات را برای خود مطرح کند زیرا آرزو به منزله یک بذراست. هر کار بزرگ با آرزوی به ظاهر کوچک و پیش پا افتاده شروع می شود. اما شما نمی توانید آرزوهای خود را به بانک ببرید و نقد کنید. یک بذر تا کاشته نشود به نهال تبدیل نخواهد شد. آرزو هم به تنهایی ثمری به بار نخواهد آورد مگر اینکه بدرستی انتخاب شود- بدرستی تجزیه تحلیل شود- بهای آن پرداخته شود- در ذهن جان بگیرد و وقتی شکل و فرم اصلی خود را پیدا کرد با اراده راسخ و به طریق صحیح به تلاش بپردازید و به آن جامه عمل بپوشانید. این مهم میسر نمی شود مگر اینکه بتوانید آرزوها و امیال خود را به بهترین نحو ممکن بنویسید - برایش ارزش قائل شوید - به موقع به آّن سربزنید و شهامت تغییر آن را داشته باشید. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به نظر شما بین عشق و مالکیت چه تفاوتی است؟ می توان ادعا کرد که خیلی ها تفاوت بین عشق و مالکیت را نمی دانند که این موضوع سبب درگیری و اختلاف میان زوجها و حتی خانواده هایشان می شود. خانمی از همسرش گله داشت و می گفت همسرم آنقدر عاشق من است که به ارتباط من با والدینم حسادت می کند و حتی من هر موقع به خواهرم ابراز علاقه می کنم عصبانی می شود... شخصی به همسرش می گفت : من عاشق تو هستم و بدون تو نمی توانم زندگی کنم و ... شاید شما به این فکر می کنید که چه زوج خوشبختی هستند اما از دید روانشناسی این عشق نیست،گرسنگی است. شما نمی توانید در آن واحد هم کسی را دوست داشته باشید و هم بی تابانه نیازمندش باشید. براستی مرز بین مالکیت و عشق کجاست؟ افراد زیادی را می شناسیم که مانع از تحصیلات همسر خود می شوند و توجیه شان این است که هر گاه به منزل می آیند و همسرشان در منزل نیست بشدت نگران می شوند و احساس تنهایی می کنند و دوری آنها آزارشان می دهد. اینکه شما بتوانید عاشقانه کنار همسرتان زندگی کنید نشان دهنده سلامت شماست ولی بیاد بسپارید که مهمترین نشانه دوست داشتن این است که شما هرگز مانع از پیشرفت ارتباطات سازنده همسرتان نشوید. اگر شما فکر می کنید عاشق همسرتان هستید ولی در عمل مانع پیشرفت او می شوید بدانید این حس مالکیت است و نه احساس عشق، احساس مالکیت به یک فرد دیگر هرگز یک حس انسانی نبوده است. به یاد داشته باشیم ارتباط عاطفی با همسر عالیترین احساسی است که ممکن است از شما نسبت به همسرتان دشته باشید. افرادی که واقعا عاشق همسر خود هستند به او کمک می کنند به آرزوهایش برسد و او را در راه رشد و پیشرفت کمک می کنند. از جان و دل مایه می گذارند که همسرشان تعالی یابد و در راه تحصیل و یادگیری مهارتهای که دوست دارد موفق شود. کسی که به جای احساس عشق به همسرش احساس مالکیت دارد به این معنی است که خودش را به اندازه کافی دوست ندارد و قلب این افراد مثل یک ظرف تو خالی است که همسرانشان باید آن را پر کند ، اما این ظرف هیچوقت پر نمی شود چون ته این ظرف سوراخ است. هر چقدر به این گونه افراد عشق بورزید و محبت کنید او مقدار زیادتری تمنا می کند. این افراد شدیدا تمایل دارند که یک نفر را کنار خود داشته باشند که برایشان دلسوزی و ترحم کند. افرادی که مالکیت را به نام عشق تحمیل می کنند همسران خسته کننده ای هستند زیرا آنها شما را آزار می دهند چون بشکل عجیبی به شما احساس تملک می کنند. آنها شما را خیلی دوست دارند ولی فقط برای اینکه جزئی از اموال آنها باشید و این سخت آزار دهنده و تاسف آور است. اگر شما می خواهید همسرتان به شما عشق بورزد و شما را دوست داشته باشد باید به نظرات، علایق، آرزوها و خواسته های او احترام بگذارید. او در درجه اول یک انسان است، انسانی که در زندگی مشترک همراه شماست . به او فرصت دهید تا وقتی را برای ارتباط با دوستان یا تحصیل و یادگیری مهارتایی که دوست دارد داشته باشد، زیرا زندگی مشترک با احترام به نیازهایی فردی بسیار لذت بخش تر و شیرین تر است. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پسرک گفت: گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد. پیرمرد گفت: من هم همینطور. پسرک آرام نجوا کرد: من شلوارم را خیس می کنم. پیرمرد خندید و گفت: من هم همینطور. پسرک گفت: من خیلی گریه می کنم. پیرمرد سری تکان داد و گفت: من هم همینطور. اما بدتر از همه این است که پسرک ادامه داد: آدم بزرگها به من توجه نمی کنند. بعد پسرک دست چروکیده ای را حس کرد. می فهمم چه حسی داری ... می فهمم. شل سیلور استاین |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آیا خودتان را دوست دارید؟ آیا می توانید خودتان را فردی خوشایند، صمیمی و جذاب توصیف کنید؟ آیا آماده اید که خودتان را به کسی سفارش کنید؟ ممکن است این سوالات عجیب به نظر برسند، اما واقعیتی را منعکس می کنند که همه خود به خود و با بینش آن را می شناسیم. هر فردی می داند که نظراتش درباره خودش الزاما خنثی نیست. این نظرات برای ارزیابی فرد از ویژگیهای شخصی، تحت عناوین قوتها و ضعفها، محاسن و معایب استوارند وبه احساسات کم و بیش مثبت نسبت به خود منجر می شوند. این کار به خصیصه ای می انجامد که آن را عزت نفس می نامیم. برای اندازه گیری عزت نفس خود، تست زیر را در مورد خود اجرا کنید. لطفا عبارتهای زیر را با دقت بخوانید. به هر عبارتی که در باره شما صدق می کند پاسخ موافق و به هر عبارتی که در باره شما صدق نمی کند پاسخ مخالف بدهید.
****** 1- احساس می کنم شخص با ارزشی هستم حد اقل مساوی با دیگران. موافق مخالف 2- احساس می کنم که ویزگیهای خوب زیادی دارم. موافق مخالف 3- می توانم بخوبی اکثر مردم کارها را انجام دهم. موافق مخالف 4- نسبت به خودم نگرش مثبت دارم. موافق مخالف 5- به طور کلی از خودم راضی هستم. موافق مخالف 6- احساس می کنم چیز زیادی ندارم که به آنها افتخار کنم. موافق مخالف 7- با در نظر گرفتن همه جوانب، فکر می کنم شکست خورده ام. موافق مخالف 8- ای کاش می توانستم احترام بیشتری برای خودم قائل شوم. موافق مخالف 9- گاهی احساس می کنم بی فایده هستم. موافق مخالف 10- گاهی فکر می کنم که اصلا نمی توانم کاری انجام دهم. موافق مخالف ادامه مطلب |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مردی لاشه ی سگ خود را در قبرستان مسلمین مدفون ساخت. مردمان برآشفتند و وی را بگرفته و سخت بکوفتند نیمه جان به قاضی بردند. قاضی به سابقه عداوتی که با وی داشت به سوختن او فرمان داد. مرد گفت که مرا سخنی مانده اگر اجازت فرماید باز گویم. قاضی رخصت داد . مرد گفت: چون اجل سگ برسید امری عجیب پدید آمد و مهر زبان حیوان بشکست و مانند ما آدمیان به سخن در آمد. مرا به نام خواند و وصیت کرد که کیسه ای زر از نیاکان به میراث دارم و در زیر فلان سنگ به صحرا نهفته ام. بدانجا شو سنگ بردار و کیسه زر برگیر و آنگاه که وداع این دار فانی گویم جسد مرا به جوار صلحا به خاک بسپارو یک نیمه از زر نزد یکی از قضات اسلام ببر تا در تخفیف عقوبات من به امور حسبیه صرف کند و مرا به دعای خیر یاد فرماید. من چون سخن گفتن سگ بدیدم بر راستی گفته او اعتماد کردم و در ساعت بشتافتم زر به نشان بیافتم.قاضی به طمع نیمه زرگفت: سبحان الله این حیوان بی شک از نوادگان سگ اصحاب کهف بوده است و البته از دفن چون او شریف حیوان در گورستان مسلمانان بر تو حرجی نیست. آن مرحوم دیگر بار چه گفت: مرد چون به حکم صریح قاضی برحیات خویش ایمن شد نفسی به آسودگی کشید و گفت: چون از صحرا به خانه باز گشتم از سگ رمقی بیش نمانده بود. مرا بدید و آب از دیدگانش بگشت. با رنجی تمام دهان بگشاد و با آنکه نفسش به شماره افتاده بود شمرده و روشن گفت: زنهار - زنهار ماترک من به قاضی این شهر نبری که سخت سست ایمان است و ترسم که این مال نیز چون دیگر وجوه بر در هوای خویش خرج کند و بار گران عصیان همچنان بر من باقی بماند. حکایت زشت رویی در آینه به زشتی خو د مینگریست و می گفت:سپاس خدای را که مرا صورتی نیکو بیافرید. غلامش ایستاده بود و این سخن می شنید. کسی بر در خانه از حال صاحبش پرسید. گفت: در خانه نشسته و بر خدا دروغ می بندد. حکایت زنی نزد شریح قاضی شد و از شوی خود شکایت برد که مرا خرجی ندهد. شوی گفت: من چندانکه توانم از او دریغ ندارم. شریح پرسید: چون باشد این؟ گفت: من به تنها آب توانم داد و او نان نیز خواهد. شب بخیر |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برای تمیز عشق و دوستی از یکدیگر معیارهایی در اختیار ما است ،با این همه حتی در درون خود مقوله عشق تنوع وجود دارد.در اینجا می خواهیم کمی در مورد عشق با هم صحبت کنیم. در روابط بین دو نفر دو نوع عشق قابل تشخیص است عاطفه و هوس. عشق عاطفی بیش از هر چیز بر اعتماد بین طرفین متکی است. در رابطه عشق عاطفی طرفین می دانند که می توانند روی یکدیگر حساب کنند، یکدیگر را هم از نظر عاطفه و هم از نظر تبادل خدمات و اطلاعات حمایت کنند. آنها نه تنها به یکدیگر اعتماد دارند، بلکه یکدیگر را تمجید می کنند و به یکدیگر احترام می گذارند.عشق عاطفی به تدریج که دو شخص رابطه خود را پایه ریزی می کنند، به آرامی گسترش می یابد. دومین نوع عشق، عشق هوسی نامیده می شود. حتما حدس می زده اید که این نوع عشق کم عقل تر از عشق عاطفی است(خشونت ملایم). عشق هوسی عبارت است از یک حالت برانگیختگی شدید، متشکل از شورو شوق، اضطراب و وسواس.وقتی این حالت به ما دست می دهد طرف مقابل را آرمانی می کنیم و تنها به خاطر او و برای او کار می کنیم عشق کور یعنی همین. عشق عاطفی یکی از انواع بسیار خالص جاذبه بین اشخاص است و در نتیجه ارزش دارد که مورد توجه خاص قرار گیرد. ولی عشق هوسی با یک برانگیختگی فیزیولوژیکی شروع می شود و نشانه های آن کاملا شناخته شده است: افزایش ضربان قلب، عرق کردن، تنفس بریده بریده، لرزش و ... . جالب اینجاست که این جلوه های فیزیولوژیک در تعداد زیادی از حالتهای دیگر نیز، غیر از هوس عاشقانه به چشم می خورد از جمله ترس، فعالیتهای بدنی ، ورزش، خشم ... . بنابراین در بیشتر مواقع ما اشتباها در برابر واکنش های جسمی به این نتیجه می رسیم که عاشق شده ایم. یک سوال می تواند بحث را بهتر روشن کند: آیا امکان دارد بدلیل برانگیختگی فیزیولوژیک حاصل از یک علت، شخص دیگر را با عشق هوسی نگاه کنیم و از همه بدتر انتخاب ؟ بلی، برانگیختگی حاصل از یک محرک به برانگیختگی حاصل از محرکی دیگر انتقال می یابد و با آن جمع می شود( انتقال برانگیختگی). پس زیاد عجیب نیست که شما با شنیدن فلان آهنگ یا فلان لباس یاد اولین دیدار عاشقانه خود بیفتید که متاسفانه طرف عشقی شما بدون توجه به عشق ناب شما، شما را به دیگری فروخت و رفت. با کمی اغراق جلوه دادن موضوع می توانیم به اشخاصی که می خواهند عاشقانه دوست داشته شوند، توصیه کنیم که فرد مورد نظر را به انجام فعالیتهایی که سطح برانگیختگی جسمی او را افزایش می دهد دعوت کنند. عشق هوسی که اغلب از ویژگیهای شروع رابطه عاشقانه است ممکن است از چند ماه تا حتی چند سال طول بکشد. اما بالاخره واقعیت خود را نشان می دهد.ظاهرا دشوار است که عشق هوسی به مدت طولانی دوام پیدا کند. پس زیاد عجیب نیست که احساس عاشقانه پس از شروع زندگی مشترک به تدریج کاهش یابد. هر دو نفر کاهش برانگیختگی را اغلب در معنای کاهش عشق تفسیر می کنند. تفسیری که معمولا احساس گناه به همراه دارد. در میان این عوامل که باعث کاهش عشق بین طرفین می شود می توان به اضطراب و ترس از دست دادن طرف مقابل که برانگیختگی ایجاد می کنند و این برانگیختگی به عشق ربط داده می شود، اشاره کرد. نترسید با این همه ، افت برانگیختگی که در آغاز به عشق ربط داده شده بود و به عنوان کاهش عشق تفسیر می شد ، وقتی زوجها به زندگی خود ادامه می دهند اغلب عشق هوسی را به عشق عاطفی تغییر شکل می دهند. سخن اینجاست که آیا بهتر نیست که ما با آگاهی انتخاب کنیم و عشق های هوسی را با عشق های عاطفی اشتباه نگیریم. چرا دوباره کاری؟ |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
علل فردی گرایش به سمت مواد اعتیاد آور - ضعف اعتماد بنفس - تمایل به اعمال زشت و خلافکارانه - کنجکاوی - بیماریها و اختلالات جسمی و روانی - غرور کاذب - شرایط کار و بیکاری - کسب لذت - افزایش توانایی جنسی - لجبازی - ازدواجهای ناموفق علل اجتماعی گرایش به سمت مواد - دوستان بد - در دسترس بودن مواد - طرد شدن از طرف خانواده ،دوستان و بستگان - موقعیت جفرافیایی - زندان - فقر - نگرش فرهنگی - مهاجرت از شهری به شهر دیگر - مصرف مواد توسط اعضای خانواده - مشاجره و اختلاف بین والدین - خانواده سخت گیر - خانواده آسان گیر - تبعیض بین فرزندان - تربیت غلط - جدایی والدین - عدم رعایت سلسله مراتب خانواده - رعایت نکردن مسائل اعتقادی و دینی - خانواده نابسامان |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعتیاد یعنی وابستگی به مواد ( مواد شامل همه ترکیباتی است که باعث تغییر کارکرد مغز به صورت هیجان، افسردگی، رفتار نابهنجار، سستی و رخوت ، عصبانیت ، انرژی کاذب و اختلال در قضاوت و شعور می شود). وابستگی یعنی تمایل شدید فرد به ادامه مصرف یک ماده علائم وابستگی - فرد وابسته برای رسیدن به حالت نشئه مجبور است به تدریج مقدار ماده مصرفی را افزایش دهد( تحمل). فرد وابسته به تدریج نسبت به آداب و مسئولیت خانوادگی و اجتماعی خود بی تفاوت می شود. - فرد وابسته گاهی به ترک ماده مصرفی خود تمایل پیدا می کند ولی نمی تواند آن را ترک کند. سازمان بهداشت جهانی ((WHO تعریف سوء مصرف مواد را از نقطه نظر خط مشی بهداشت عمومی مورد توجه قرار داده و واژه نشانگان وابستگی را جایگزین اصطلاح اعتیاد قرار داده است. در سال 1981 سازمان بهداشت جهانی نشانگان وابستگی را به این صورت تعریف کرده است: مجموعه ای از پدیده های فیزیولوژیکی، رفتاری و شناختی که طی آن مصرف یک ماده یا طبقه ای از مواد برای یک فرد معین اولویت بسیار بیشتری از رفتارهای دیگری می یابد که زمانی ارزش والاتری داشتند. برای تشخیص وابستگی به مواد، حداقل وجود سه نشانه از نشانه های زیر لازم است: 1. تحمل: افزایش تدریجی مقدار مصرفی لازم برای دستیابی به علایم مصرف آن ماده. 2. پیدایش علایم ترک در صورت عدم مصرف یا کاهش مقدار مصرف. 3. تمایل دایم و تلاشهای ناموفق برای کاهش یا قطع مصرف ماده. 4. مختل شدن فعالیتهای اجتماعی، شغلی و تفریحی. 5. تداوم مصرف ماده علی رغم آگاهی از عوارض آن. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواجه ای با غلام خود گفت که از مال خود پاره ای گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام شاد شد و بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه بخورد و گوشت به غلام سپرد. دیگر روز گفت بدان گوشت نخودی اضافه کن تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام فرمان برد و بساخت و پیش آورد. خواجه بخورد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر که گوشت مضمحل شده بود و از کار افتاده، خواجه گفت:این گوشت بفروش و روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام گفت ای خواجه برای رضای خدا بگذار تا من به گردن خود همچنان غلام تو باشم. هر آینه خیری در خاطر مبارک می گذرد به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد کن. حکایت عربی به حج شد و پیش از دیگر مردمان داخل خانه کعبه شد و بر پرده کعبه آویخت و گفت:بار خدایا پیش از آنکه دیگران در رسند و زخمت افزایند مرا بیامرز. حکایت کچلی از حمام بیرون شد کلاهش دزدیده بودند. با حمامی ماجرا می کرد حمامی گفت: تو اینجا آمدی کلاه نداشتی. کچل گفت: ای بی انصاف این سر از آن سرهاست که بی کلاه به راه توان برد؟ این مطالب را هم نوشتم که یکوقت فکر نکنید من خیلی جدی هستم. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پدری به پسرش گفت به خشم، که تو آدم نشوی خاک به سر گر کسان جامع خیر و شرند، از سرا پای تو بار همه شر حیف از این عمر که ای بی سر، و پا در پی تربیتت کردم سر دل فرزند از این حرف شکست، بیخبر روز دگر کرد سفر رفت از آن شهر به شهری که شود، فارغ از سرزنش تلخ پدر عاقبت منسب والایی یافت، حاکم شهر شد و صاحب زر بعد چندی که بر او عمر گذشت، امر فرمود به احضار پدر پدرش آمده از راه دراز، نزد حاکم شد و شناخت پسر گفت ای پیر شناسی تو مرا، گفت که کی می روی از یاد پدر گفت گفته بودی من که من آدم نشوم، حال بیا عزت و جاهم بنگر پیر خندید و سرش داد تکان، این سخن گفت و برون شد از در من نگفتم که تو حاکم نشوی، گفته بودم که تو آدم نشوی جان پدر |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هنگامیکه ما از دشمنان خود کینه ای در دل بپرورانیم، آنها را برخواب خوش، فشارخون و سلامتی خویش مسلط می کنیم و به آنها قدرتی می دهیم که این مقصود را عملی کنند. اگر دشمنان ما بفهمند که تا چه اندازه ما را نگران و ناراحت می کنند از شادی در پوست خود نمیگنجند. نفرت ما آزاری به آنها نمی رساند بلکه روز و شب خودمان را بیک آشوب و غوغای دوزخی مبدل می سازد. اگر اشخاص خود خواهی سعی دارند شما را بفریبند نامشان را از صورت اسامی معاشرین خود خط بزنید ولی هرگز در صدد انتقام جویی بر نیائید زیرا اگر چنین کاری کنید خود را بیشتر از آن شخص آزار داده اید. گذشت و بخشش همیشه به نفع ماست به قول شکسپیر : کوره را برای دشمنان خود آنقدر نگداز که گرمای آن خودت را بسوزاند. ما دارای چنان روح آسمانی نیستیم که بتوانیم دشمنان خود را عزیزبداریم ولی بخاطر سلامتی خودمان اقلا می بایست آنها را ببخشیم و از یاد ببریم یک ضرب المثل قدیمی می گوید:مردی که نتواند خشمناک شود نادان است و کسی که خشمناک نشود داناست. و کلام آخر اینکه: در دوهای استقامت هرکس نتیجه اشتباه کاری خود را خواهد دید. کسی که این حقیقت را فراموش نکند نسبت به هیچکس خشمگین نخواهد شد و به کسی دشنام نخواهد دادهیچکس را سرزنش نمی کند و در صدد آزار کسی بر نخواهد آمد. آیا به راستی زندگی یک مسابقه دوی استقامت نیست.
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۱- فقط برای امروز خوشحال خواهم بود. ۲- فقط برای امروز خواهم کوشید که خود را با آنچه هست سازش دهم و نمی کوشم که همه را مطابق میل خود سازم. ۳- فقط برای امروز به فکر بدن خود بوده و با تمرین های سودمند آن را پرورش می دهم. ۴- فقط برای امروز خواهم کوشید تا مغزم را پرورش دهم و مطالب سودمند فرا خواهم گرفت. ۵- فقط برای امروز برای تقویت روان، یک کار مطابق میل خود و دو کار ضد آن انجام خواهم داد. ۶- فقط برای امروز با همه توافق نظر حاصل کرده و از کسی انتقاد نمی کنم، آرام صحبت خواهم کردو با همه محترمانه برخورد خواهم کرد. ۷- فقط برای امروز سعی می کنم که فقط برای امروز زندگی کنم و دیگر با چیزهایی که احتمال وقوع آن فردا است کاری نخواهم داشت. ۸- فقط برای امروز خود برنامه ای دارم که اوقات خود را چطور صرف کنم و برای هر ساعتش برنامه تنظیم می کنم، ممکن است دقیقا این برنامه را اجرا نکنم اما نوشتنش لازم است. دیگر تصمیم عجولانه نخواهم گرفت. ۹- فقط برای امروز نیم ساعت از وقت خود را برای خودم صرف می کنم و با خدای خود خلوت می کنم و از همه وجود از او کمک و یاری می خواهم. ۱۰- فقط برای امروز وحشت را از خود دور می کنم. از خوشحال بودن و زیبایی لذت می برم و از عاشق شدن و طرف عشق دیگری قرار گرفتن بیمی ندارم. *** آنچه می خورید باعث زخم معده نمی شود بلکه آنچه شما را می خورد موجب پیدایش این زخم می شود.*** |
|||||
|
|||||